سيد محمد باقر برقعى

3108

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ياد آرى آن بهار چه خوب و قشنگ بود ؟ ! * من بودم و تو بودى و مينا و چنگ بود آن روز ، همره تو به ديوارهاى دور * بس سايه‌ها كه بود به سرمنزل غرور خورشيد تابناك سعادت در آسمان ، * جانبخش و گرم و روشن و پاك و گهرفشان گلهاى عشق سر زده از خاكها برون ، * ميناى ارغوانى و آهنگ ارغنون پروانه طلايى با بالهاى باز * بلبل به روى شاخهء گل مست و نغمه‌ساز من بودم و تو بودى و عشق و اميد بود * لبخند بود و بوسهء صبح سپيد بود * * دردا كه صبح كاذب ما زود تيره شد * عفريت شب به صبح نتابنده چيره شد خورشيدها ستاره شدند و گريختند * در چاه ژرف اين شب تاريك ريختند ياران و دوستان گرامى جدا شدند * بيگانه با نشاط و به غم آشنا شدند فرياد گشت ناله و شد ناله آه سرد * برجا نماند غير غم و رنج و فقر و درد خاموش گشت بلبل و پروانه مرد و رفت * نشكفته غنچهء طرب ما فسرد و رفت دلهاى پراميد به تلخى به خون طپيد * دردا بهار رفت و دريغا خزان رسيد زان روزهاى خوش تو به‌جا مانده‌اى كنون * تنها تو پايبند وفا مانده‌اى كنون تنها تو با وفايى و تنها تو رازدار * اى همرهم در اين ره تاريك پرغبار * * با داس مرگ ، روزى اگر آشنا شويم * روزى اگر من و تو هم از هم جدا شويم ماندى اگر تو ، گرچه نمانى جدا ز من * با ديگران بگو كه نديدى خطا ز من * * خورشيد اگر دوباره عيان شد در آسمان * بلبل اگر به شاخهء گل گشت نغمه‌خوان يخها اگر ز گرمى خورشيد آب شد * گر تاك خوشه كرد و به خمها شراب شد پروانه‌ها دوباره ، چو پيدا شدند باز * كردند بالهاى طلايى خويش را باز وقتى به خنده صبح سحر باز كرد لب * وقتى كه روز آمد و نابود گشت شب وقتى كه نور تافت به دلهاى نااميد * وقتى اميد پرده اين شام را دريد ماندى اگر تو گرچه نمانى جدا ز من * با ديگران بگو كه نديدى خطا ز من با ديگران بگوى كه تا آخرين نفس * سر ، خم نكرد پيش كسى ، پا نبرد پس